چرا و چگونه در عواطفی که به ما آسیب می زند زندگی می کنیم

عادت پنهان شما را در وضعیتهای عاطفی منفی نگه می دارد

 

 

 

Michelle P. Maidenberg Ph.D., MPH, LCSW-R, CGP

نویسنده: میشل پی. میدنبرگ Ph.D., MPH, LCSW-R, CGP

نام وبلاگ

Psychology Today Blog: Being Your Best Self

منبع: وب سایت:

Psychology Today

لینک منبع:

https://www.psychologytoday.com/us/blog/being-your-best-self/202507/why-and-how-you-live-in-emotions-that-hurt-you

مترجم: سیدمحسن جلالی موسوی

 

نکات کلیدی

  • مغز ما برای خوگیری به عواطف،  بخاطر آشنا بودن و راحتی با آن ها، سیم کشی شده است.
  • بخاطر انعطاف عصبی مغز ما، قادر به بازسازی و سیم کشی دوباره مغز خود هستیم.
  • هرچه بیشتر در وضعیت خوگیری‌های منفی بمانیم، بیشتر باور می‌کنیم که آن تعیین می‌کند ما چه کسی هستیم.
Source: Liza Summer / Pexels

Source: Liza Summer / Pexels

 

این پست بخش اول از یک سلسله نوشته است.

 

بسیاری از ما بیرون از خود آگاهی‌مان قدم بر می‌داریم و در ناخودآگاه‌ یا ناهوشیاری زندگی می‌کنند.  آنگونه که مغز ما سیم کشی می‌شود، ما بصورت مداوم در حالت بقا و محافظت هستیم؛ از “خطر” اجتناب کرده بدنبال “راحتی” و آنچه با آن آشناییم به سر می بریم.

ما بی درنگ به فکر یا حس جسمی‌ای که ممکن است با تجربه ای از گذشته ما همراه باشد واکنش نشان می‌دهیم، هنگامی که چیزی یا کسی با ارزش‌های اصلی ما اصطکاک پیدا می‌کند، یا با حرکت در جهانی که دارای پیش فرض عاطفی با الگویی ازعادت است. این باعث می‌شود ما ناخودآگاهانه همان دور عاطفی و رفتارهای غریزی را بصورت روزانه تکرار کنیم.

برای بعضی، پیش فرض عاطفی بخاطر شرطی سازی عاطفی ممکن است ترس یا اضطراب باشد. برای دیگران، می‌تواند شرم، دلخوری،  درماندگی، ناامیدی، خودکم بینی است. این احساسات آشنا، خودکار، و حتی بصورت اعتیاد درمی‌آید. آنها برای ما به استراحتگاه عاطفی بدل می‌شوند. باوجود ایجاد اضطراب، خستگی مفرط، و مخرب بودن، آشنا بودن می‌تواند، تسکین، هیجان، و حسی از در کنترل بودن را برانگیزد، که همه آنها تمایل به بازگشت به آن وضعیت را بصورت پیوسته افزایش می‌دهد.

خوگیری عاطفی: به چه معنی است؟

خوگیری یک پدیده روانشناسانه است که در آن ما نسبت به یک محرک مکرر بی‌حس می‌شویم. به این شکل ما به صدای هوووم یخچال یا تیک تاک یک ساعت توجه نمی‌کنیم. اما این تنها برای محرک‌های بیرونی بکارنمی رود؛ بلکه برای وضعیت‌های عاطفی نیز قابل استفاده است.

ما به احساس ترس، خشم، یا غم خو می‌کنیم؛ به تنش در سینه، سر یا شانه های خود؛ به دل بهم خوردگی؛ یا به ندای درون که زمزمه می کند، “تو به اندازه کافی کار نمی‌کنی” یا ” تو به اندازه کافی خوب نیستی”. در طول زمان، این وضعیت‌ها، معمولی و طبیعی احساس می‌شوند. نه لزوما خوب یا لذت آور، بلکه آشنا. آشنایی وفاداری و تکرار را به وجود می آورند.

طبق گفته دب دانا (۲۰۲۱)،  یک نظریه پرداز و فعال ممتاز در نظریه پلی واگال و نویسنده کتاب آنکورد: چگونه با سیستم عصبی خود با استفاده از نظریه پلی واگال، دوست شوید، “سیستم عصبی اهمیتی نمی‌دهد که آیا یک عادت کمک کننده است یا آسیب‌زا- تنها مهم است که با آن آشنا باشد.”

اگر سیستم عصبی شما با استرس مزمن، تروما، یا نادیدگرفته شدن عاطفی شکل گرفته باشد، وضعیت عاطفی پیش فرضتان ممکن است نا آرامی باشد، حتی در محیط‌هایی که بی هیچ خللی امن است. ممکن است آرامش را پس بزنید زیرا حس بیگانگی دارد. ممکن است شادی را عقب برانید زیرا حس ناامنی و تهدید دارد. ممکن است ترس اینکه فرش از زیرپایتان هر لحظه  کشیده خواهد شد یا نگران باشید که بیش از حد راحت، مفید، با دل بسته باشید، و با این حال باز نا امید خواهید شد. بنابراین ذهن شما و جسمتان آن را پس می زند. این خوگیری عاطفی است. و درسکوت و مستمر در پس‌زمینه زندگی شما در جریان است.

دانش پشت این واقعیت

مغزما موثر و نظام مند است. آمیگدال، مرکز احساس کردن مغز ما، بسیار گوش بزنگ می‌شود. قشر پیش پیشانی، منظقه ای در مغز که نقش اساسیش کارکرد عملی، تنظیم عاطفی، و رفتار اجتماعی است، و بعنوان تصمیم گیر منطقی ما شناخته می‌شوند، ربوده می‌شود. کورتیزول، هرمون استروئیدی تولید شده توسط غدد آدرنال، که بعنوان “هرمون استرس” بدن شناخته می‌شود و هشدار دهنده درون سیستمی است، سطح معیار فرض می‌گردد. در طول زمان، نه نتها عواطف خود را احساس می‌کنیم؛ بلکه ما را می فرسایند، و ممکن است بصورت ناخوداگاه و خودکار بجای آنها عمل کنیم، بدون توجه به اینکه آیا براساس تصمیم گیری منطقی و عقلانی باشد.

هب (۱۹۴۹) با تاکید بیان می‌دارد: “نورونهایی که باهم آتش می‌کنند و باهم سیم کشی می شوند.” هرچه بیشتر یک احساس را تجربه کنیم، راه‌های عصبی بیشتری با میلین مهیا[۱] و در دسترس قرارمی‌گیرد. طبق گفته دیسپنزا (۱۹۴۹)،:” ما به عواطف گذشته خود معتاد می‌شویم.” مغز رنج بردن را به خاطر می‌سپارد، بنابراین بدن شروع می‌کند به احساس نعشگی نسبت به آن مواد شیمیایی، حتی اگر آنها ناخوشایند باشند، آنها آشنا و پیش بینی پذیر می‌گردند.

در چگون کار را انجام دهیم، لپرا(۲۰۲۱) توضیح می‌دهد:” داستان‌ها و عواطف ما بصورت بیولوژیکی تعبیه می‌شوند. تغییر وقتی آغاز می‌شود که ما به واکنش پایان دهیم و شروع به سیم کشی نماییم.” خبر خوب آن است که به دلیل انعطاف عصبی مغز، ما می‌توانیم از نظر شناخت عصبی، مغز خود را دوباره بسازیم. بصورت مثبت و مفید می‌توانیم  خاطرات و اطلاعات را استوار، یکپارچه و فراوری نماییم. می‌توانیم بصورت فعالانه تغییر بدهیم، پیشرفت حاصل کنیم و بیاموزیم که به روشی عمل کنیم که بصلاح ما باشد و بیشتر به ما سود برساند.

کودک درون و عاطفه خوگیری شده

هرچند تعجب آور نیست، اما بیشتر خوگیری عاطفی ما ریشه در کودکی ما دارد. اگر در خانه‌ای بزرگ شده باشید که محبت ناچیز و خشم پیوسته وجود داشت، سیستم عصبیتان آموخته که امنیت به معنی کوچک، ساکت و نامرئی ماندن بودن است.

یک مراجعه کنند یک بار به من گفت، “من متوجه شده بودم که درحقیقت فردی نگران نیستم. من فقط همیشه سعی می‌کردم از اینکه پدرم برسرم فریاد بکشد اجتناب کنم، حتی بعد از ۲۵ سال.” بدن او در یک کپسول زمانی زندگی می‌کرد. این غریزه بقای او بود که بصورت قابل اتکا مداخله می‌کرد. اضطراب او پیش فرض او شد. آن به تمام زمینه‌های زندگیش نفوذ کرد، مخصوصا بر روابط صمیمانه اش اثر گذاشت.

هنگامی که ما آن بخش‌های جوان تر خود را مورد بازدید قرار می‌دهیم و شروع به برآوردن به نیازهایی که بی‌پاسخ مانده می نماییم، ساختن پیوندهای عاطفی جدیدی را آغاز می‌کنیم،  بعنوان کسی که در امنیت فرود امده باشد نه بقا.

شرطی‌سازی عاطفی در برابر حقیقت عاطفی

یک احساس خوگیری شده همیشه تمام حقیقت تام نیست. ممکن است برای استراحت احساس گناه کنید، نه چون استراحت خطاست، بلکه چون شما شرطی شده اید که بی حرکتی را همراه با تنبلی بدانید. ممکن است احساس دوست داشتنی نبودن کنید، نه چون چنین هستید، بلکه چون طرح کلی عاطفی شما در محیطی شکل گرفته باشد که نیازهای شما با آن همنوا نشده و به اندازه کافی برآورده نگردیده باشد.

با کنجکاوی درباره عادات عاطفی خود، شناسایی اینکه به کدام خوگرفته اید، و با فعالانه اقدام برای چینش دوباره آن، می توانید آن مسیرهای عصبی از هم گسیخته را تغییر دهید. در خرد پیکرشما، مک بریج (۲۰۲۱) اعلام می‌کند، “ما وضعیت‌های عاطفی پیش فرض خود را انتخاب نمی‌کنید- بلکه می توانیم انتخاب کنیم زیستن در آن را متوقف گردد.” یونگ (۱۹۹۹) چنین بسط می‌دهد، “تا وقتی که شما ناخودآگاه را به خودآگاه تبدیل کنید، زندگی شما را جهت می دهد، و شما آن را سرنوشت خود خواهید خواند.” ناچار نیستید به اینکه آن سرنوشت است تن در دهید، نه اکنون نه هیچ وقت دیگری.

بهای ماندن در وضعیت آشنا

هر چه طولانی تر به وضعیت‌های عاطفی منفی خوبگیریم، بدن‌ها و ذهن‌های ما بیشتر رنج خواهد کشید. استرس مزمن به التهاب، بیماری قلبی، و تضعیف سیستم ایمنی، کمک می‌کند. گفتگوی منفی با خویشتن انتقاد درونی را تقویت می‌کند و اعتماد به نفس، مهربانی با خود و توانایی نفس را از میان می‌برد. تصلب عاطفی، اندیشیدن باز، خلاقیت و صمیمیت را محدود می‌کند.

و شاید با بیشترین دل شکستگی، شروع به باور می‌کنیم که وضعیت عاطفی جاری ما تعیین می‌کند که کیستیم و زندگی ما چگونه تقدیر شده است.

احساساتی که زمان و توان صرف آن می‌کنید، در طول زمان نیرومندتر و نیرومندتر می‌شود. در خشم، غم، شرمساری یا ترس بهتر می‌شوید. شما عادات عاطفی خود نیستید. شما متعهد به تکرار احساستی که در خود قراردادید و به آن خوکرده اید تا در گذشتع به شما سود برساند و از شما حفاظت کندی نیستید. در شما نیروی دوباره سیم کشی کردن و انتخاب متفاوت نهاده شده است. می‌توانید به خودتان بازگردید، نه آنگونه که شرطی سازی شده‌اید که باشید، بلکه آنگونه که همیشه مقصود بودن شماست، با ارزش بودن و تمامیت.

در قسمت دوم این پست، شما مهارت‌های خاصی را خواهید آموخت تا این عادت را متوقف کنید و حتی در زندگی‌ای پرمعنی تر و رضایت بخش تر  زیست کنید.

 

Footnotes

[۱] myelinated

References

Dana, D. (2021). Anchored: How to Befriend Your Nervous System Using Polyvagal Theory. Louisville, CO: Sounds True.

Dispenza, J. (2013). Breaking the Habit of Being Yourself: How to Lose Your Mind and Create a New One. Carlsbad, CA: Hay House.

Hebb, D. O. (1949). The Organization of Behavior: A Neuropsychological Theory. NY: Wiley.

Jung, C. G. (1999). In Storr, A. (Ed.). The Essential Jung: Selected Writings. Princeton, NJ: Princeton University Press.

LePera, N. (2021). How to Do the Work. NY: Harper.

McBride, H. (2021). The Wisdom of Your Body: Finding Healing, Wholeness, and Connection through Embodied Living. Ada, MI: Brazos Press.

McLaren, K. (2023). The Language of Emotions: What Your Feelings Are Trying to Tell You. Louisville, CO. Sounds True.

Ryan, P. M. (2014). Dictionary of Emotions: Words for Feelings, Moods, and Emotions. www.dictionaryofemotions.com.

اشتراک گذاری :